النا کوچولوی مامان وباباالنا کوچولوی مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

ژیگولیا مثل من و مامان و بابا

النا جونم عاشقتم

1390/10/3 16:38
نویسنده : بیتا
135 بازدید
اشتراک گذاری

النای مامان وبابا خوش اومدی made by Laie

بالاخره همونی شد که از ته دل میخواستم خدا جونم ازت ممنونم که هر چی ازت میخواستم بهم دادی

این تعیین جنسیت ماهم داستانی داشت :

من از روز اول میخواستم برم دکتر شاکری ولی خب نشد اینقدر همه مشتاق بودن که ببینن نی نی ما چیه

دیگه خستمون کردن مخصوصا دوستای بابایی به خاطر همین هم بابایی به من گفت دیگه تا 3هفته دیگه

طاقت ندارم فردا برو پیش دکتر شاکری منم 5شنبه صبح زود رفتم خیلی دکتر خوبی بود بهم گفت که شما

دختر خانم نازی وقدت هم خیلی بلنده وای نمیدونی چقدر خوشحال بودم اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم

اصلا یادم رفته بود ماشین سوار شم از خیابون قائم مقام تا هفت تیر پیاده اومده بودم اصلا نفهمیدم  

 وقتی فهمیدم که پاهام خیلی درد گرفته بود ولی اینم بگم مامانی که اگه شما پسر هم بودی دوستت

داشتم ولی خب خدا جونم دیگه سنگ تموم گذاشته دیگه

خلاصه که به بابایی زنگ زدم گفتم خیلی خوشحال شد سر کارش به همه بانک شیرینی داده بود

شبش هم رفتیم شب چله خونه عزیز اونجا هم به همه گفتیم همه خیلی خیلی خوشحال شدن 

فرداش هم رفتیم دوباره یه عالمه اسباب بازیهای خوشگل واست خریدیم خوش به حالت

فقط بابایی که بهت گفتم عاشق ماشین بازیه غصه میخورد که دیگه نمیتونه ماشین کنترلی بخره با تو

بازی کنه ولی خب چیکار کنیم واسه اونم یه ماشین کنترلی میخریم فقط تو قول بده باهاش بازی کنی

راستی اینم بگم که بابایی خیلی بامزه با شما حرف میزنه هر موقع که باهات حرف میزنه من از خنده

میمیرم آخه همش از من بد میگه میگه مامانت لوسه تو به مامانت نری یه وقت

 

خدا جونم به خاطر همه چیز ازت ممنونم

Orkut Scraps - Love

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

zahra
3 دی 90 22:03
خیلییییییییی باحال بود با مامانم داشتیم ذوق مرگ میشدیم اینو میخوندیم، نبودی ببینی عمه ش چه با ذوق اینو میخوند!!!!!!!!
بیتا
4 دی 90 15:21
مرسی عزیزم اینم از طرف النا به عمه اش
mamani helena
6 دی 90 13:13
salam azizam vay dokhmal kheili sheitone mobaraket bashedost dashti pishe ma ham biya


مرسی عزیزم